"اسلاونکا دراکولیچ"، در کتاب خواندني "کمونیسم رفت، ما ماندیم و خندیدیم"، به توصيف شبي در نيويورك مي پردازد كه بي اختيار كيسه نايلوني حاوي كيك مافني را برداشته و بي آن كه دست خودش باشد جلوي سطل آشغالي حاوي مواد غذايي بسيار ، ايستاده بود.
«دست خودم نبود، نمي توانستم چشم از آن همه غذايي كه دور ريخته بودند بردارم. حواسم نبود كجا هستم. جايي كه اگر خودش گدا نمي بود، چيزي كه داشتم به آن نگاه مي كردم اسمش آشغال بود و نه به معناي دقيق كلمه غذا، دست كم نه در آنجا» ( ص178)
دراكوليچ در ادامه شرح مي دهد كه دوستان آمريكايي اش پس از ديدن كارتن خواب ها به او گفته اند: «عادت مي كني، فقط يه كم صبر كن، مي بيني چند روز كه بگذرد، ديگه حتي اونها را هم نمي بيني. نه كارتن خواب ها رو، نه گداها رو، نه آدم هاي فقير رو. ولي هر روز كه مي گذرد بيشتر آنها را مي بينم. انگار توي خيابان هاي نيويورك كه راه مي روم بعد از يك مدت ديگري چيزي جز آنها نمي بينم و ديگر طاقتش را ندارم». (ص 179)
در اطراف خودمان، به تكرار اين حقارت را به چشم ديده ايم كه زنان و مرداني سر در سطل آشغال كرده و پي چيزي به معني دقيق كلمه به نام "غذا" مي گردند. آيا ما هم به وجود چنين افرادي عادت خواهيم كرد؟.
اگر ما ديگر نمي توانيم فقر را ببينيم، و گداها ، بيمارها ، معتادها و كارتن خواب ها را ، شايد دليل اش اين است كه به تعبير دراكوليچ چشم معنوي ِسومي كه وسط پيشاني آدم است و پديده هاي خاصي را تشخيص مي دهد نداريم.
اين چشم كمونيستي«مختص ديدن بي عدالتي است. با اين كه حكومت هاي سوسياليستي از هم پاشيده اند،آرمان هاي تساوي طلبانه و عدالت جويي از ميان نرفته اند. اين آرمانها هنوز هم با ما هستند».
"اسلاونکا دراکولیچ"، هشدار بسیار مهمی هم به حاکمان سیاسی می دهد.«آن جایی که کمونیسم واقعاً شکست خورد، در حیطه ی اداره ی امور پیش افتاده ی زندگی روزمره بود. نه حیطه ایدئولوژیک.» (ص 50). امر سياسي يعني«امر پيش پا افتاده».هر سيستمي براي ماندگاري بايد نيازهاي اوليه ي مردمان خود را تأمين كند.
برچسب:
نویسنده: بهراد یوسفی